آیا شکرگزار نعماتی که در اختیار دارید هستید؟

0
182
25 آبان 1400
0
182
25 آبان 1400

آیا شکرگزار نعماتی که در اختیار دارید هستید؟ (قسمت اول)

سالهاست هارولد ابوت را می شناسم. مدت ها مدیر اجرایی سخنرانی های من بود. روزی در کانزاس او را دیدم. قرار شد مرا با اتومبیلش به مزرعه ام در بلتون ببرد. در طول راه از او پرسیدم که چه گونه بر نگرانی هایش غلبه می کند؛ و او ماجرای الهام بخشی را برایم تعریف کرد که هیچ گاه از یاد نخواهم برد.

گفت: «عادت داشتم همیشه نگران باشم، اما یک روز که در خیابان قدم میزدم منظره ای دیدم که تمام نگرانی هایم را از بین برد. تمام آن ماجرا بیشتر از ده ثانیه طول نکشید اما در آن ده ثانیه درسی آموختم که طی ده سال اخیر نیاموخته بودم. دو سال بود که در شهر وب یک مغازه خواربار فروشی داشتم. نه تنها تمام سرمایه ام را از دست داده بودم بلکه آن قدر بدهکار بودم که هفت سال طول کشید تا بدهی هایم را پرداخت کنم. از شنبه قبل مغازه را بسته بودم؛ و مقصدم بانک تجارت و معدن بود تا وام بگیرم و در کانزاس کاری پیدا کنم. مانند افراد زخم خورده گام بر می داشتم. ایمان و تلاشم را برای زندگی از دست داده بودم.

بعد، ناگهان مردی را دیدم که پا نداشت و در حالی که روی تخته چوبی چرخداری نشسته بود، سعی داشت عرض خیابان را طی کند. در هر دستش یک تکه چوب به چشم می خورد که با کشیدن آنها بر روی زمین تخته چرخدار را به جلو می راند. درست لحظه ای متوجه اش شدم که عرض خیابان را طی کرد و کوشید خودش را چند سانتی بلند کند تا وارد پیاده رو شود. هنگامی که سعی داشت تخته ای را که رویش نشسته بود کمی کج کند، نگاهمان با هم تلاقی کرد.

 با لبخند دلنشینی گفت: صبح بخیر. روز زیبایی است، این طور نیست؟ هنگامی که به او نگاه می کردم متوجه شدم چه نعماتی در اختیار دارم. من دو پا داشتم. می توانستم راه بروم. از این که به حال خود تأسف خورده بودم خجالت کشیدم. با خود گفتم اگر او می تواند بدون داشتن دو پا خوش حال، شاد و راضی باشد پس حتما من که پا هم دارم نیز می توانم چنین باشم.

 ابتدا قصد داشتم از بانک تجارت و معدن يکصد دلار وام بگیرم ولی با دیدن آن مرد شهامت یافتم دویست دلار وام بگیرم. قبلا قصد داشتم به بانک بگویم سعی خود را خواهم کرد تا در کانزاس کاری بیابم اما اینک با اعتماد به نفس کافی میگفتم که حتما چنین کاری را پیدا خواهم کرد. و سرانجام وام را گرفتم و برای خودم کاری پیدا کردم.

اینک این جملات را بر روی آینه حمام زده ام و هر روز صبح هنگامی که اصلاح میکنم آنها را می خوانم:

ناراحت بیکفشی ام بودم، و اما در خیابان مردی را دیدم که پا نداشت.

روزی از ادی ریکن بيكر پرسیدم طی مدت بیست و یک روزی که در کنار همراهانش در اقیانوس کبیر سرگردان بود چه درسی گرفت و چه تجربه ای آموخت. پاسخ داد: «بزرگترین درسی که از آن ماجرا آموختم,این بود که اگر آب و غذا در اختیارتان باشد هیچگاه نباید از چیزی گله و شکایت کنید.»

در نشریه تایمز مقاله ای در مورد گروهبانی خواندم که مجروح شده بود. به واسطه ترکش هایی که به گلویش اصابت کرده بود، هفت بار به او خون تزریق شده بود. و چون نمی توانست حرف بزند یادداشتی به پزشک معالجش داد که نوشته بود: «آیا زنده می مانم؟» پزشک پاسخ داد: «بله» گروهبان مجددا یادداشت دیگری نوشت که: «آیا می توانم باز هم حرف بزنم؟» باز هم پاسخ پزشک مثبت بود. او بار دیگر در گوشه کاغذ نوشت: پس این نگرانی لعنتی به خاطر چیست؟

چرا شما هم از خودتان نمی پرسید: «این نگرانی لعنتی به خاطر چیست؟ و احتمالا در می یابید بیشتر نگرانی های تان بی اهمیت هستند.

حدود ۹۰ درصد وقایع روزگار بر وفق مراد و حدود ۱۰ درصدشان مخالف توقعات ما هستند. اگر به دنبال خوشبختی هستیم کافیست افکارمان را متوجه آن ۹۰ درصد کنیم و ۱۰ درصد بقیه را نادیده بگیریم. . اگر به دنبال نگران کردن خود هستیم و می خواهیم دچار انواع و اقسام امراض شویم، کافیست افکارمان را متوجه آن ۱۰ درصد کنیم و ۹۰ درصد باقی مانده را نادیده بگیریم.

واژه های تفکر و تشکر در بسیاری از مکان های مقدس به چشم می خورند. این واژه ها را باید بر روی قلبمان نیز حک کنیم: تفکر و تشکر باید به همه نعماتی که داریم بیندیشیم و سپس از خداوند به خاطر آنها سپاسگزاری کنیم.

جوناثان سویفت  نویسنده کتاب سفرهای گالیور به حدی از به دنیا آمدنش در عذاب بود که روز تولدش لباس مشکی میپوشید و روزه می گرفت؛ با این وجود، نیروهای سلامتی بخش شادی و نشاط را می ستود و می گفت: «بهترین پزشکان دنیا عبارتند از پزشک تغذیه، پزشک آرامش و پزشک شادی شما و من می توانیم از خدمات پزشک شادی به طور رایگان استفاده کنیم.

برای این کار باید در تمام ساعات روز توجه مان را به نعمات باورنکردنی ای معطوف کنیم که در اختیار داریم، آیا حاضرید چشمان خود را به قیمت یک میلیارد دلار بفروشید؟ برای پاهای تان چه قیمتی می گذارید؟ برای دست ها، گوش ها، فرزندان و خانواده تان چه قیمتی پیشنهاد می کنید؟ اگر لحظه ای بیندیشید، می بینید ثروت راکفلرها، فوردها و مورگانها در مقابل متعلقات شما بی ارزشند و حاضر نیستید آنها را با تمام دنیا عوض کنید.

اما آیا از ارزش نعمانی که در اختیار داریم، مطلعیم؟ البته که نه. شوپنهاور می گوید: اما به ندرت به آنچه داریم می اندیشیم و همواره فکرمان را متوجه اموری می کنیم که در اختیار نداریم.» آری، تمایل انسان به “نیندیشیدن به داشته ها و اندیشیدن به نداشته ها بزرگ ترین مصیبت روی کره زمین است.

و احتمالا بیشتر از تمامی جنگ ها و بیماری هایی که تاریخ بشر به خود دیده است، فاجعه آمیز بوده است.

همین امر جان پالمر را از مردی عادی به انسانی کج خلق تبدیل کرد و زندگی اش را به نابودی کشاند. اینک ماجرای او را برایتان تعریف میکنم.

آقای پالمر در نیوجرسی زندگی می کند. او می گوید: کمی پس از بازگشت از ارتش برای خودم کاری را شروع کردم. شب و روز سخت می کردم. اوضاع بر وفق مراد بود. بعد، دردسر آغاز شد. نمی توانستم قطعات و مواد مورد نیازم را تهیه کنم. می ترسیدم که مبادا کارم با شکست روبرو شود، به حدی نگران بودم که از مردی عادی به پیرمردی کج خلق و غرغرو تبدیل شدم و تحمل کردنم غیر ممکن شد. اما اینک می دانم که در آن دوران نزدیک بود خانه و زندگی خوبم را از دست بدهم.

 بعد، روزی، یکی از سربازان معلولی که برایم کار می کرد، به من گفت: “جانی، باید از خودت خجالت بکشی. طوری رفتار میکنی که انگار فقط تو یکی در این دنیا مشکل داری. فرض کن اگر مجبور شوی مدتی کارت را تعطیل کتی چه اتفاقی می افتد؟ می توانی بعد از این که اوضاع رو به راه شد دوباره کارت را آغاز کنی، تو نعمات زیادی در اختیار داری که باید شکرگزارشان باشی.

 با این وجود مدام غرولند میکنی، پسر، ای کاش جای تو بودم! به من نگاه کن. فقط یک دست دارم و نیمی از صورتم از بین رفته است و با این وجود هیچ گله و شکایتی نمی کنم. اگر به غرغرها و گله هایت پایان ندهی نه تنها کارت را از دست خواهی داد بلکه باید با سلامتی، خانواده و دوستانت نیز خداحافظی کنی؟

صحبت های او، مرا به خود آورد. موجب شد به چیزهایی که دارم پی ببرم. و تصمیم گرفتم خود را تغییر دهم و دوباره آن آدم سابقی که بودم بشوم… و این کار را کردم.

اشتراک گزاری:

admin

دیدگاه ها (0)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

وبسایت رویش ذهن

وبسایت رویش ذهن, وبسایتی در جهت افزایش مهارت رفتاری و ارتقا سطح روابط عمومی شما میباشد. امید است, توانسته باشیم در رسیدن شما به اهدافتان کمکی کرده باشیم.

نماد های اعتماد

وبسایت رویش ذهن به استناد نماد های زیر ، دارای مجوز رسمی از کلیه مراجع مربوطه در جمهوری اسلامی ایران می باشد !

نماد اعتماد وزارت صنعت و معدن و تجارت کاپیتان وردپرس
پروانه نشر دیجیتال  کاپیتان وردپرس
نماد پرداخت امن با بانک ملت در  کاپیتان وردپرس

تمامی حقوق برای وبسایت رویش ذهن محفوظ است | طراحی شده با در تیم طراحی رویش ذهن