ضررها را به حداقل برسانید.(قسمت دوم)

0
334
23 بهمن 1400
0
334
23 بهمن 1400

ضررها را به حداقل برسانید.(قسمت دوم)

طبق مندرجات دایرة المعارف شخصیت ها، لئو تولستوی طی بیست سال آخر عمرش دوست داشتنی ترین مرد دنیا بود. بیست سال پیش از مرگش یعنی طی سال های ۱۸۹۰ تا ۱۹۱۰، انبوه علاقه مندانش همانند زائران اماکن مقدس به خانه اش می رفتند تا او را ببینند، صدایش را بشنوند و یا حتی لباسش را لمس کنند.

هر جمله ای را که بر زبان می راند همچون آیه ای در کتابچه ای می نوشتند. اما تولستوی در سن هفتاد سالگی تجربه هفت سالگی فرانکلین را نداشت! او آدم کاملا بی احساسی بود،اینک منظورم را برایتان توضیح می دهم. تولستوی با دختر مورد علاقه اش ازدواج کرد. در حقیقت آن دو آنقدر به یکدیگر علاقه مند بودند که زانو می زدند و از خداوند می خواستند دوران سعادت و عشق آسمانی شان پایان نیابد.

 دختر با لباس مبدل به تعقیب شوهرش می رفت و همه حرکاتش را حتی در جنگل زیر نظر داشت. در واقع حسادت امانش نمی داد. حتی به فرزندانش که مورد توجه تولستوی بودند حسادت می کرد و روزی از شدت حسادت تفنگی برداشت و تبری به پیشانی کسی دخترش زد. گاهی اوقات هم خودش را روی زمین می انداخت و وانمود می کرد می خواهد با سم خودکشی کند. بچه ها آنقدر از دیدن این صحنه وحشت زده می شدند که گریه سر می دادند و خود را به او می رساندند تا مانعش شوند.

و عکس العمل تولستوی چه بود؟ راستش، اگر از شدت عصبانیت اسباب و لوازم منزل را خرد می کرد، سرزنشش نمی کردم. اما او کار بدتری انجام داد. دفترچه خاطراتی تهیه کرد و در آن به سرزنش زنش پرداخت و تمام تقصیرها را متوجه او کرد.

 این دفترچه خاطرات همانند سوت فرانکلین برای او با ارزش بود می خواست با این کار بی گناهی اش را به نسل های بعد ثابت کند و گناهان را متوجه همسرش نماید. و اما عکس العمل زنش در مقابل چنین دفترچه یادداشتی چه بود؟ تمام ورق های آن دفترچه را کند، در آتش سوزاند و مشغول نوشتن مطالبی شد تا تمام تقصیرها را متوجه تولستوی کند.

حتی زمانی با عنوان مقصر کیست به رشته تحریر در آورد و در آن شوهرش را اهریمنی ملعون و خودش را یک قربانی معصوم جلوه داد.

و سرانجام چه شد؟ چرا این دو خانه شان را به قول تولستوی به دیوانه خانه مبدل کردند؟ بدیهی است دلایل بی شماری وجود داشت یکی از آن دلایل این بود که هر یک می خواستند دیگران را تحت تاثیر خود قرار دهند. آری، وجود ما و نسل های بعد دلیل نگرانی آنها بود آنها باید می دانستند ما آنقدر گرفتار زندگی مان هستیم که فرصتی برای تعيين مقصر نداریم.

در واقع ما آنقدر گرفتار مشکلات خود هستیم که حتی لحظه ای وقت نداریم به کسانی همچون تولستوی و امثال او بیندیشیم. و این دو انسان شکست خورده بهای گزافی را برای به اصطلاح سوت شان پرداخت کردند پنجاه سال از عمرشان را در جهنم گذراندند چون هیچ یک نمی توانستند بگویند: «دیگر بس است چون هیچ یک نمیتوانستند به درستی ارزش های شان را بسنجند و بگویند: «بهتر است.

فاصله ضرر را به حداقل برسانیم. زندگی مان نابود می شود. بهتر است همین حالا بگوییم دیگر بس است!

آری، به عقیده من شناخت ارزش های فردی، مهم ترین راز دستیابی به آرامش فکری است. و من معتقدم اگر هرکس بتواند ارزش امور مختلف زندگی را بداند، پنجاه درصد نگرانی هایش برطرف می شود.

لذا برای از پای درآوردن نگرانی پیش از آن که شما را از پای درآورد اصل پنجم را به کار گیرید.

هرگاه خواستید برای رسیدن به چیزی بهایی بیشتر از ارزش واقعی اش پردازید کمی درنگ کنید و این سه سوال را مطرح کنید

ا – موضوعی که نگرانش هستم واقعا چه قدر برایم ارزش دارد؟

۲- چه گونه می توانم برای رفع نگرانی ام از اصل به حداقل رساندن ضرر استفاده کنم و آن را از یاد ببرم؟

۳- دقیقا چه بهایی باید برای علاقه ام (یا همان سودی که فرانکلین داشت) بپردازم؟ آیا بهایی بیش از ارزش آن پرداخته ام؟

اشتراک گزاری:

admin

دیدگاه ها (0)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

وبسایت رویش ذهن

وبسایت رویش ذهن, وبسایتی در جهت افزایش مهارت رفتاری و ارتقا سطح روابط عمومی شما میباشد. امید است, توانسته باشیم در رسیدن شما به اهدافتان کمکی کرده باشیم.

نماد های اعتماد

وبسایت رویش ذهن به استناد نماد های زیر ، دارای مجوز رسمی از کلیه مراجع مربوطه در جمهوری اسلامی ایران می باشد !

نماد اعتماد وزارت صنعت و معدن و تجارت کاپیتان وردپرس
پروانه نشر دیجیتال  کاپیتان وردپرس
نماد پرداخت امن با بانک ملت در  کاپیتان وردپرس

تمامی حقوق برای وبسایت رویش ذهن محفوظ است | طراحی شده با در تیم طراحی رویش ذهن