عواقب نگرانی چیست؟

0
196
22 آبان 1400
0
196
22 آبان 1400

عواقب نگرانی چیست؟ (قسمت اول)

بازرگانی که نداند چگونه بر نگرانی اش غلبه کند، جوانمرگ می شود.

دکتر الکسیس کارل

چندی پیش، یکی از همسایگان شب هنگام زنگ در خانه مان را به صدا درآورد تا شیوع آبله را خبر دهد. او یکی از هزاران داوطلبی بود که تصمیم داشت شهروندان نیویورکی را از خطر آبله مطلع کند. نه تنها در بیمارستانها بلکه در مراکز آتش نشانی، پاسگاهها و کارخانجات بزرگ، پایگاه هایی برای واکسیناسیون برپا شده بود. بیش از دو هزار پزشک و پرستار شبانه روز کار واکسیناسیون را به عهده داشتند. آیا میدانید علت این همه نگرانی و تشویش چه بود؟ ۸ تن از مردم نیویورک مبتلا به آبله شده و ۲ نفر نیز از این بیماری جان داده بودند. در واقع ۲ نفر از جمعیتی ۸ میلیون نفری از این بیماری جان داده بودند.

در حال حاضر که حدود سی و هفت سال از اقامتم در نیویورک میگذرد، تا به حال کسی زنگ در خانه ام را به صدا در نیاورده است تا هشداری در مورد بیماری نگرانی شهروندان نیویورکی به من بدهد؛ بیماری ای که طی سی و هفت سال اخیر دهها هزار برابر بیشتر از آبله قربانی بر جای گذاشته است.

هیچ کس زنگ در خانه ام را نزده است تا بگوید از هر ۱۰ شهروند نیویورکی یک نفر به علت ابتلا به بیماری نگرانی از پای در می آید، به همین دلیل با نوشتن این فصل می خواهم به نوعی زنگ در خانه تان را به صدا درآورد و شما را از خطرات بیماری نگرانی مطلع کنم.

دکتر الکسیس کارل، برنده جایزه نوبل پزشکی می گوید: «بازرگانی که نداند چگونه بر نگرانی اش غلبه کند، جوانمرگ می شود. البته خانم های خانه دار و دامپزشکان و بناها نیز از این قاعده مستثنی نیستند؟

سال ها پیش به همراه دکتر گوبر که یکی از مسئولان بیمارستان وابسته به راه آهن سانتافه بود به مسافرت رفتم، در مورد اثرات نگرانی صحبت کردیم و او گفت: هفتاد درصد بیمارانی که برای مداوا نزد پزشکان می آیند، می توانند با غلبه بر ترس و نگرانی، خود را مداوا کنند. البته فکر نکنید می خواهم بگویم بیماری آنها پرورده تخیلات شان است بیماری آنها همانند دندان درد آزاردهنده است و در بعضی موارد صدها برابر جدی تر. بیماری ناشی از نگرانی همچون بیماریهای گوارشی برخی زخم معده ها، اختلالات قلبی، بی خوابی، برخی سردردها و بعضی فلج های موضعی ناراحت کننده و عذاب آور است. اما او ادامه داد: «این بیماری ها عذاب آور است چون خودم حدود ۱۲ سال از زخم معده در رنج بودم.

استرس، منجر به نگرانی می شود. نگرانی شما را عصبی میکند، روی سلسله اعصاب معده اثر می گذارد، معمولا شيره معده را از حالت عادی خارج می کند و منجر به زخم معده می شود، و به دکتر ژوزف اف. مونتاگو، نویسنده کتاب اختلالات عصبی معده همین مطلب را تأیید کرده است. او می نویسد: «شما به واسطه تغذیه تان دچار زخم معده نمی شوید، زخم معده از خورهای که به جانتان افتاده، به وجود می آید.»

دکتر آلوارز، پزشک کلینیک مایو می گوید: «شدت زخمهای معده معمولا ناشی از درجه هیجانات روحی است.

این نظریه دکتر آلوارز به واسطه آزمایشاتی است که بر روی ۱۵۰۰۰ بیمار مبتلا به اختلالات معده کلینیک مایو انجام داده است. در چهار پنجم بیماران، دلیلی جسمی برای ابتلا شدن به بیماری معده مشاهده نمی شد. در واقع ترس، نگرانی، نفرت، خودخواهی و ناتوانی در ایجاد هماهنگی با محیط اطراف از علل عمده زخم معده شان بوده است. زخم معده می تواند انسان را از پای درآورد. طبق گزارش نشریه لايف، زخم معده در مرتبه دهم بیماری های کشنده قرار دارد.

اخیرا مکاتباتی با دکتر هارولد سی، هبين، یکی از پزشکان کلینیک مایو داشتم. وی در سمینار سالیانه انجمن پزشکان و جراحان مقاله ای به این مضمون قرائت کرد.

بر روی ۱۷۶ نفر از کارمندان شرکت ها که میانگین سن شان ۳۶ سال بود، تحقیقاتی انجام دادم. متوجه شدم یک سوم آنها مثلا به امراض قلبی، زخم معده و فشار خونند. این بیماری ها مختص زندگی های پرتنش و نگران کننده است. فکرش را بکنید یک سوم کارمندان دچار امراض قلبی، زخم معده و فشار خون هستند و قبل از رسیدن به سن ۴۵ سالگی از پای در می آیند. آنها در مقابل کسب چه موفقیتی چنین بهایی را می پردازند؟! در ضمن به موفقیتی هم دست نمی یابند! آیا انسانی که دچار زخم معده یا ناراحتی قلبی است می تواند در عرصه کار و فعالیت به موفقیت دست یابد؟ اگر کل جهان را در مقابل سلامتی فردی به او بدهند، چه فایده ای برایش خواهد داشت؟ حتی اگر تمام دنیا را به کسی بدهند، فقط می تواند در یک بستر بخوابد و روزی سه وعده غذا بخورد. ممکن است یک گورکن در مقایسه با یک شخص صاحب نفوذ با آرامش بیشتری بخوابد و از غذایش لذت بیشتری ببرد. راستش را بخواهید، ترجیح می دهم در آلاباما زندگی فقیرانه ای داشته باشم و بانجو بنوازم تا این که در سن ۲۵ سالگی زندگی ام را به دلیل ریاست شرکت راه آهن با دخانیات از دست بدهم.

صحبت از سیگار شد و به یاد یکی از بزرگترین تولیدکنندگان سیگار جهان افتادم که در جنگل های کانادا قلبش از تپش ایستاد و درگذشت. او میلیون ها دلار به ارث گذاشت و در سن ۶۱ سالگی درگذشت. احتمالا سال های زیادی از عمرش را قربانی موفقیت های حرفه ای خود کرده بود.

به نظر من این کارخانه دار با میلیون ها دلار ثروتش به نصف موفقیت پدرم دست نیافت که یکی از زارعان میسوری بود و در سن ۸۹ سالگی بدون دیناری پس انداز از دنیا رفت.

برادران مایو که کلینیک آنها از معروفیت زیادی برخوردار است اعلام کرده اند که بیش از نیمی از تختخواب بیمارستان ها را افرادی اشغال کرده اند که مبتلا به مشکلات عصبی هستند. با این حال وقتی اعصاب آنها را با میکروسکوپ های بسیار قوی تحت بررسی قرار دادند، متوجه شدند در اکثر موارد اعصاب بیماران، سالم و بی عیب است. مشکلات عصبی آنها به واسطه ضایعات عصبی نبود. بلکه هیجانات درونی، عصبانیت، نگرانی، تشویش، ترس، شکست و ناکامی به اعصاب آنها نیروهای تحت فرماندهی ژنرال لي با لباس های مندرس و شکمهای خالی، عقب نشینی می کردند. تمام نیروها به طور همزمان منطقه را تخلیه می کردند. گروهی هم در چادرهای شان دست به دعا برداشته بودند و کاری به جز گریه و نگرانی وضع آینده شان نداشتند. پایان کار نزدیک بود. نیروهای ژنرال لي انبارهای پنبه و تنباکوی ریچموند را به آتش کشاندند و مهمات خود را منفجر کردند. شراره های آتش، آسمان را روشن کردند. نیروهای ژنرال لی شبانه شهر را ترک کردند. گرانت در تعقیب همه جانبه ای بود و به دلیل پیش روی، ارتباطش با پشت سر و در مجموع با متفقین خود قطع شده بود. در همین اثنا سواره نظام شرایدن از مقابل به او حمله کرد و با تصرف خطوط راه آهن، مانع رسیدن قطار مهمات به دشمن شد.

گرانت که از شدت سردرد حتی قادر نبود به درستی ببیند، از نیروهایش فاصله گرفت و در انباری مخفی شد. و در آنجا در دفترچه خاطراتش نوشت: «شب را در انباری گذراندم و پایم را در آب گرم و خردل گذاشتم. کمی خردل هم بر مچ دستها و پشت گردنم مالیدم به این امید که تا فردا صبح حالم بهتر شود.)

صبح روز بعد بلافاصله درمان شد. شفای او به دلیل معجزة خردل نبود بلکه سواری که چهار نعل خود را به او رسانده بود نامه ای از ژنرال الی در اختیار داشت که تصمیم گرفته بود تسلیم شود.

ژنرال گرائت می نویسد: «هنگامی که افسر حامل نامه نزد من آمد، همچنان از سر درد می نالیدم ولی به محض دیدن مضمون نامه، درمان شدم.»

بدیهی است نگرانی ها، دلواپسی ها و تشویش ها او را بیمار کرده بود. و وقتی شفا یافت که داروی اعتماد به نفس و نوید موفقیت و پیروزی روحش را التیام داد.

اشتراک گزاری:

admin

دیدگاه ها (0)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

وبسایت رویش ذهن

وبسایت رویش ذهن, وبسایتی در جهت افزایش مهارت رفتاری و ارتقا سطح روابط عمومی شما میباشد. امید است, توانسته باشیم در رسیدن شما به اهدافتان کمکی کرده باشیم.

نماد های اعتماد

وبسایت رویش ذهن به استناد نماد های زیر ، دارای مجوز رسمی از کلیه مراجع مربوطه در جمهوری اسلامی ایران می باشد !

نماد اعتماد وزارت صنعت و معدن و تجارت کاپیتان وردپرس
پروانه نشر دیجیتال  کاپیتان وردپرس
نماد پرداخت امن با بانک ملت در  کاپیتان وردپرس

تمامی حقوق برای وبسایت رویش ذهن محفوظ است | طراحی شده با در تیم طراحی رویش ذهن