فرمول جادویی غلبه بر نگرانی و استرس (قسمت دوم)

0
197
22 آبان 1400
0
197
22 آبان 1400

فرمول جادویی غلبه بر نگرانی و استرس (قسمت دوم)

الين باتانگ  در کتاب معروفش با نام اهمیت زیستن به همین مطلب اشاره کرده است. این فیلسوف چینی می گوید: «پذیرش مصائب موجب امنیت خاطر می شود. به عقیده من آرامش خاطر از نظر روانشناسی موجب آزادسازی انرژی می شود.

در حقیقت چنین است. این امر به لحاظ روانشناسی موجب آزادسازی انرژی می شودا هنگامی که نامطلوب ترین وقایع را می پذیریم چیزی برای از دست دادن نداریم. و این امر به طور خود به خود موجب میشود حس کنیم می توانیم به هر آن چه می خواهیم دست یابیم ویلیس اچ کاریر اظهار کرد: «بعد از پذیرش بدترین نتایج بلافاصله چنان آرامشی پیدا کردم که تا به آن روز سابقه نداشت. و از آن لحظه به بعد توانستم فکرم را متمرکز کنم.

واقعا جالب است با این وجود میلیونها انسان زندگی شان را با نگرانی و تشویش به نابودی می کشانند چون نمی خواهند بدترین نتایج ممکن را بپذیرند؛ نمی خواهند بکوشند بر این نتایج غلبه کننده و نمی خواهند نیروهای خود را به کار گیرند. به جای این که بکوشند از بروز چنین نتایجی ممانعت کنند، خود را درگیر تجربه ای تلخ و نافرجام میکنند و سرانجام قربانی شرایط می شوند.

بدنیست عملکرد فرد دیگری را مورد بررسی قرار دهیم که از فرمول جادویی ویل اچ کاریر استفاده کرد تا بر مشکلش غلبه کند. این ماجرا مربوط می شود به یکی از کارکنان بخش مواد نفتی نیویورک که در عین حال در کلاس هایم نیز شرکت می کرد.

او سخنانش را این گونه آغاز کرد و گفت: سرم کلاه گذاشتند. باورم نمیشد ممکن است چنین اتفاقی رخ دهد. فکر میکردم چنین اتفاقاتی فقط در فیلم ها رخ می دهد اما آنها سرم کلاه گذاشتند. ماجرا این بود شرکتی که مدیریتش را به عهده داشتم، تعدادی کامیون و راننده در اختیار داشت. در آن زمان طبق قوانین پی ای نفت حالت جیره بندی داشت و نمی توانستیم هر میزان تقتی را که مشتری ها درخواست می کردند به آنها تحویل بدهیم. من خبر نداشتم ولی ظاهرا بعضی از رانندگان بیشتر از حد قانونی به بعضی از مشتریان نفت می دادند و مبلغ بیشتری دریافت می کردند.

نخستین بار هنگامی متوجه این قضیه شدم که بازرسی از طرف دولت نزد من آمد و حق السکوت مطالبه کرد. اسناد و مدارکی در اختیار داشت که نشان میداد رانندگان ما خلاف میکنند و تهدیدم کرد که ماجرا را به اداره دادستانی منطقه گزارش خواهد داد.

البته از خودم خاطر جمع بودم و می دانستم از این بابت جای هیچ گونه نگرانی نیست. در ضمن می دانستم طبق قانون، شرکت با مسئول اعمال کارکنان است. به علاوه این را هم می دانستم که اگر ماجرا به دادگاه کشانده شود و به وسیله جراید سر زبان ها بیفتد، تأثیر نامطلوب آن به کارم ضرر خواهد رساند. و من هم به کارم افتخار می کردم چون ۲۴ سال پیش پدرم آن شرکت را تأسیس کرده بود.

به حدی نگران شدم که حالت تهوع پیدا کردم. سه روز و سه شب نه چیزی خوردم و نه خوابیدم. مستأصل شده بودم. آیا باید ۵ هزار دلار رشوه میدادم، یا به آن مرد می گفتم برود و هر کاری می خواهد انجام بدهد؟ در هر صورت تمامی این افکار پرایم همچون کابوس شده بودند.

تا این که شب یکشنبه مشغول مطالعه جزوه ای شدم با عنوان چگونه بر نگرانی غلبه کنیم. این جزوه را از کلاس دیل کارنگی گرفته بودم. مشغول خواندن شدم تا این که به ماجرای ویلیس اچ کاریر رسیدم. نوشته بود: با مشکلات روبرو شوید و آنها را بپذیرید. از خود پرسیدم بدترین عقوبئی که در صورت عدم پرداخت رشوه دچارش خواهیم شد و سبب می شود این بازرس مدارک خود را به دادستانی منطقه تحويل دهد، چیست؟

پاسخم این بود؛ بد ترین پیشامد ممکن این است که به کارم زیان وارد می شود. مرا به زندان نمی فرستند و فقط شهرتم خدشه دار می شود.

سپس از خودم پرسیدم: خوب به کارم زیان وارد می شود. این مطلب را قبول دارم. بعد چه میشود؟ مسلما کارم را از دست میدهم ولی می توانم به کار دیگری مشغول شوم. شرکت های نفتی بسیاری را می شناختم و مطمئن بودم از استخدام من خرسند خواهند شد. از این فکر کمی حالم بهتر شد. تشویشی که نزدیک سه روز و سه شب گریبانم را گرفته بود کمی کاهش یافت. آرام شدم و در کمال تعجب دریافتم می توانم فکر کنم.

خود را برای مرحله سوم یعنی اصلاح بدترین وضعیت ممکن آماده کردم. در حالی که به راه حل ها می اندیشیدم، ایدهای کاملا جدید نظرم را جلب کرد. اگر ماجرا را برای وکیلم تعریف می کردم، امکان داشت بتواند.

راهی بیابد که به ذهنم خطور نکرده بود. ممکن است احمقانه به نظر بیاید ولی تا به حال به این موضوع نیندیشیده بودم و دلیلش این بود که از شدت نگرانی فکرم کار نمی کرد. بلافاصله تصمیم گرفتم فرداء اول وقت به دیدن وکیلم بروم. بعد هم به رختخواب رفتم و بدون هیچ تشویشی تا صبح خوابیدم.

حتما می خواهید بقیه ماجرا را بشنوید. روز بعد وکیلم به من گفت به دادستان منطقه مراجعه کنم و حقیقت را بگویم. دقیقا همین کار را کردم. وقتی حرفهایم تمام شد، دادستان به من گفت ماه هاست پلیس به دنبال این بازرس قلابی است چون شکایات زیادی علیه او به عمل آمده است. از حرفش تعجب کردم. حتما میتوانید حدس بزنید حرفهای دادستان برایم با چه آرامشی توأم بود؛ آن هم بعد از سه روز و سه شب که خود را شکنجه داده بودم و نزدیک بود ۵ هزار دلار پول بی زبان را به شادی حرفه ای بدهم.

این تجربه درس بزرگی به من داد. در حال حاضر، هروقت با مشکلی روبرو می شوم که ممکن است نگرانم کند، بلافاصله از فرمول معجزه آسای ویلیس اچ کاریر استفاده میکنم..

درست در همان زمانی که ویلیس اچ کاریر نگران نصب دستگاه تهویه خود در شهر کریستال اسنان میسوری بود، مردی به نام ارل هینی از اهالی تبراسكا وصیت نامه اش را تنظیم می کرد. وی مدتها از زخم معده رنج می برد. سه پزشک و متخصصی معروف به اتفاق نظر داده بودند که بیماری اش غیر قابل درمان است. به او دستور غذایی دادند گفتند نباید نگران یا عصبی شود و بهتر است آرامشش را حفظ کند. در ضمن به او گفتند وصیت نامه اش را نیز تنظیم کند!

پزشکان از او خواستند شرایط سخت و طاقت فرسایی را متحمل شود. در واقع ارل هینی کاری نداشت جز این که خود را برای مرگی عذاب آور آماده کند.

و آن گاه بود که تصمیمی گرفت؛ تصمیمی بی نظیر و تصمیمی که از عهده هر شخصی بر نمی آید. با خود گفت: «حالا که چیزی از عمرم باقی نمانده، باید از تک تک لحظاتم استفاده کنم. همیشه دلم میخواست قبل از مرگ به دور دنیا سفر کنم. و امروز زمان این کار فرا رسیده است. و به همین دلیل بلیت سفرش را تهیه کرد.

 پزشکان با او مخالفت کردند. به هیئتی گفتند: «باید به تو هشدار بدهیم که اگر به چنین سفری بروی، زنده باز نخواهی گشت و دریا گورستان تو خواهد شد

مینی پاسخ داد: چنین نمی شود. من به اقوامم قول داده ام حتما در گورستان خانوادگی ام در تبراسکا مدفون شوم. به همین دلیل با خودم تایونی به همراه می برم.

او تابوتی خرید، در عرشه کشتی گذاشت و از شرکت کشتیرانی خواست تا در صورت مرگش، او را با تابوت در سرد خانه کشتی قرار دهند تا کشتی به مبدأ اوليه اش باز گردد. او با استناد به شعری از خیام سفرش را آغاز کرد.

دریاب که از روح جدا خواهی شد در خانه اسرار فنا خواهی شد میخور که به زیر گل بی خواهی خفت بی مونس و بی رقیق و بی همدم و جفت و اما بدون توجه به بیماری اش، سفرش را چنان چه خیام گفته بود، آغاز کرد. در نامه ای که هم اکنون پیش روی من است، برایم نوشته بود.

مینوشیدم و در تمام مدت سیگار میکشیدم. همه گونه اغذیه ای میخوردم و حتی از غذاهای بومی کشورهای مختلف که برایم کشنده بودند، نمیگذشتم. سالها بود این قدر لذت نبرده بودم. در ضمن بعضی اوقات طوفان های دریایی به حدی شدید بودند که اگر ترس به خود راه میدادم، بدون شک باید مرا در تابوت می گذاشتند، ولی همه چیز برایم لذت بخش بود.

بر روی عرشه کشتی بازی می کردم، شعر می خواندم و نیمه شب ها را در کنار دوستان جدیدی که پیدا کرده بودم، تا صبح به شادمانی می گذراندم. هنگامی که به کشورهای چین و هندوستان رسیدیم، متوجه شدم مشکلات حرفه ای و دل نگرانی هایم نسبت به خانواده ام در مقایسه با فقر و تنگدستی مردمان این کشورها هیچ است، تمام دلواپسی هایم را کنار گذاشتم و احساس بهبودی پیدا کردم. وقتی به آمریکا بازگشتم، چاق شده بودم. فراموش کرده بودم زخم معده دارم. تا به حال در زندگی ام چنین احساسی نداشتم. بلافاصله تابوت را به فروشنده اش پس دادم و کارم را از سر گرفتم. از آن روز به بعد هم دیگر بیمار نشدم.

زمانی که این اتفاق رخ داد، ارل هینی از روشی که ویلیس کاربر برای غلبه بر نگرانی ابداع کرده بود، اطلاعی نداشت. و اخيرا مینی به من گفت: «اما حالا متوجه می شوم که ناخودآگاه از اصل ویلیس کاریر تبعیت می کردم. بدترین شرایط موجود یعنی مرگم را در نظر گرفتم؛ بعد هم کوشیدم از اوقات باقی مانده عمرم حداکثر استفاده را بکنم. شکی ندارم که اگر نگرانی را در آن کشتی از خود دور نمی کردم، در تابوت به کشورم باز می گشتم، اما وقتی آرامش بافتم، همه چیز را فراموش کردم. و این آسودگی خیال، نیرو و توان جدیدی در من به وجود آورد که زندگی ام را نجات داد. (در حال حاضر ارل هینی همچنان در قید حیات است.

پس اگر ویلیس کاریر توانست با به کارگیری فرمولی جادویی مانع زیانی ۲۰ هزار دلاری شود، بازرگانی توانست از دام شپادی رهایی یابد و ارل هینی نیز توانست از چنگال مرگ بگریزد، شما هم می توانید بر نگرانی هایتان غلبه کنید. آیا امکان دارد چنین فرمولی، بخشی از مشکلات لاینحل شما را حل کند؟

پس هرگاه دچار مشکلی شدید، نکات زیر را در نظر بگیرید

ا- از خود بپرسید: «بدترین حالت ممکن چه خواهد بود؟

٢- خود را برای بروز چنین مشکلی آماده کنید.

۳- آنگاه با آرامش هرچه تمام تر بکوشید وضعيت نامطلوب را رفع کنید.

اشتراک گزاری:

admin

دیدگاه ها (0)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

وبسایت رویش ذهن

وبسایت رویش ذهن, وبسایتی در جهت افزایش مهارت رفتاری و ارتقا سطح روابط عمومی شما میباشد. امید است, توانسته باشیم در رسیدن شما به اهدافتان کمکی کرده باشیم.

نماد های اعتماد

وبسایت رویش ذهن به استناد نماد های زیر ، دارای مجوز رسمی از کلیه مراجع مربوطه در جمهوری اسلامی ایران می باشد !

نماد اعتماد وزارت صنعت و معدن و تجارت کاپیتان وردپرس
پروانه نشر دیجیتال  کاپیتان وردپرس
نماد پرداخت امن با بانک ملت در  کاپیتان وردپرس

تمامی حقوق برای وبسایت رویش ذهن محفوظ است | طراحی شده با در تیم طراحی رویش ذهن