قانونی که اکثر نگرانی هایمان را رفع میکند

0
274
23 بهمن 1400
0
274
23 بهمن 1400

قانونی که اکثر نگرانی هایمان را رفع میکند (قسمت اول)

 کودکی ام را در مزرعه ای در میسوری گذرانیده ام. یک روز که به مادرم در خشک کردن آلبالوها کمک می کردم، ناگهان فریاد کشیدم. مادرم گفت:

ديل، چرا داد و بیداد راه انداخته ای؟» با صدایی بلند که بیشتر شبیه فریاد بود، پاسخ دادم: «می ترسم زنده به گور شوم!»

آن روزها مدام نگران بودم. وقتی طوفان میشد می ترسیدم که مبادا از رعد و برق بمیرم. وقتی محصول خوبی نداشتیم، می ترسیدم که مبادا ازگرسنگی تلف شوم. از این مطلب که ممکن است بعد از مرگم به جهنم بروم وحشت داشتم. می ترسیدم که مبادا یکی از پسرهای بزرگ تر از من به نام سام وایت به سراغم بیاید و گوش هایم را ببرد چون بارها تهدیدم کرده بود این کار را می کند. وقتی دختر جوانی را میدیدم میترسیدم که مبادا با برداشتن کلاهم به من بخندد. می ترسیدم که مبادا هیچ دختری حاضر به ازدواج با من نشود. نگران این مطلب بودم که اگر هم  روزی ازدواج کردم، باید به همسرم چه بگویم. تصور میکردم با دختری در کلیسای شهرمان ازدواج می کنم و بعد سوار بر یک گاری به مزرعه مان می روم… اما نگران این مطلب بودم که در راه به مزرعه چه صحبت هایی باید با او بکنم؟ چه گونه؟ چه گونه؟ و وقتی مشغول شخم زدن زمین بودم وحشت داشتم که مبادا زمین لرزه شود و همه جا را ویران کند.

به تدریج با گذشت زمان متوجه شدم ۹۹ درصد نگرانی هایم پایه و اساسی ندارند و بی مورد هستند.

به عنوان مثال همان طور که قبلا هم توضیح دادم از صاعقه وحشت داشتم؛ اما اینکه میدانم که طبق آمار اداره حفاظت ملی از هر

350/000 نفر، یک نفر به واسطه صاعقه جانش را از دست میدهد.

ترسم از زنده به گور شدن موضوع مسخره تری بود: تصور نمی کنم از هر ده میلیون نفر، یک نفر هم زنده به گور شود؛ با این وجود در دوران کودکی ام از این موضوع هراس داشتم.

از هر هشت نفر , یک نفر از سرطان می میرد. اگر قرار بود نگران باشم باید نگران این بیماری می شدم، نه صاعقه یا زنده به گور شدن.

البته این نگرانی های من مربوط به دوران کودکی و نوجوانی ام بود. اما بسیاری از نگرانی های دوران جوانی ما نیز بی مورد است. اگر با خونسردی و بهره گیری از قانون میانگین دریابیم چه نگرانی هایی می توانند مضر باشند، آن وقت است که می توانیم نه دهم نگرانی هایمان را کنار بگذاریم. شرکت بیمه لويد لندن که معروف ترین شرکت بیمه جهان است، از نگرانی مردم نسبت به اموری که به ندرت به وقوع می پیوندند، هر ساله میلیونها دلار سود می برد. لوید لندن مطمئن است مصیبت هایی که مردم نگرانش هستند به وقوع نمی پیوندد چه در غیر این صورت هیچگاه چنین سرمایه گذاری های کلانی نمی کرد و در واقع کسی را بیمه نمی کرد. در واقع کار آنها بر اساس قانون میانگین صورت می گیرد. این شرکت بزرگ طی دویست سال اخیر به وسعت خود افزوده است؛ و اگر طبیعت بشر همچنان تغییر نکند، با بیمه کردن کفش و کلاه و لاک مهر و نظایر این ها در برابر خطراتی که طبق قانون میانگین آنقدرها هم مهم نیستند، تا پنجاه قرن دیگر نیز به فعالیتش ادامه می دهد و گسترش می یابد.

اگر قانون میانگین را مورد بررسی قرار دهیم به حقایقی دست می یابیم که برایمان حیرت انگیز خواهند بود. به عنوان مثال اگر میدانستم که طی پنج سال آینده درگیر جنگی خونین مانند جنگ گیسبورگ خواهم شد، وحشت زده می شدم. حتما خودم را بیمه عمر میکردم. وصیت نامه ای تنظیم می کردم و تمام اموالم را مشخص می کردم. به خود میگفتم: «بدون شک در این جنگ جان سالم به در نخواهم برد پس بهتر است از چند سال باقی مانده عمرم حداکثر استفاده را بکنم.

 اما حقیقت این است که طبق قانون میانگین احتمال مرگ و میر بین سنین پنجاه تا پنجاه و پنج مشابه شرکت در جنگ گتیسبورگ است. منظور من این است که: در زمان صلح میزان مرگ افراد بین سنین پنجاه تا پنجاه و پنج مشابه میزان تلفات کسانی بود که در جنگ گتیسبورگ کشته شدند.

در سواحل دریاچه بو واقع در منطقه کوهستانی کانادا , تابستانی که در آنجا بودم، با خانم و آقای هربرت سالینجر که اهل سانفرانسیسکو بودند، ملاقات کردم. حالت خانم سالینجر به گونه ای بود که تصور کردم هیچ گاه نگران نمی شود. شبی که کنار شومینه نشسته بودیم از خانم سالینجر سؤال کردم که آیا تا به حال نگران شده است؟ و او پاسخ داد: «نگران شده ام؟ نزدیک بود زندگی ام را تباه کنم. قبل از اینکه بتوانم بر نگرانی غلبه کنم، پانزده سال از عمرم را در جهنمی گذراندم که به دست خود ساخته بودم. مدام عصبانی می شدم و زود از کوره در می رفتم.

 مدام در تنش بودم، هر هفته با اتوبوس از منزلم در سان ماتيو راه می افتادم تا در سانفرانسیسکو خرید کنم. اما هنگامی که مشغول خرید بودم نگرانی امانم نمی داد. با خود می گفتم مبادا پریز اتو را نکشیده ام. مبادا خانه آتش گرفته باشد. شاید پرستار رفته است و الان بچه هایم تنها هستند.

 شاید بچه ها برای دوچرخه سواری بیرون رفته اند و اتومبیلی به آنها زده است. این نگرانی ها آنقدر فکرم را مشغول می کردند که خریدم را نیمه کاره رها می کردم و با اولین اتوبوس به خانه باز می گشتم تا مطمئن شوم اوضاع روبه راه است. تعجبی ندارد که به همین دلیل هم ازدواج اولم با شکست مواجه شد.

شوهر دوم من یک وکیل است. او مردی آرام و خونسرد است که هیچ عاملی نگرانش نمی کند. هرگاه نگران و دستپاچه میشدم، می گفت:خونسرد باش. مگر چه شده ؟…. نگران چه هستی؟ بهتر است قانون میانگین ها را بررسی کنیم و ببینیم احتمال وقوع آنچه نگرانش هستی چه قدر است. این داستان به عنوان مثال یادم می آید در جاده ای خاکی سفر میکردیم که ناگهان دچار باران تندی شدیم. و اتومبیل مدام لیز میخورد و از مسیر منحرف می شد. نمی توانستیم آن را کنترل کنیم.

مطمئن بودم اتومبیل مان در یکی از گودال های جاده می افتد؛ اما همسرم مدام تکرار می کرد: “من بسیار آهسته رانندگی می کنم. هیچ اتفاق مهمی رخ نمی دهد. حتی اگر اتومبیل درون گودالی بلغزد، طبق قانون میانگین، هیچ آسیبی نمی بینیم. و خونسردی و اعتماد به نفس او مرا آرام کرد.

تابستانی هم به دره توکين کوههای کانادا مسافرت کردیم. یک شب که چادر هایمان را در ارتفاع هفت هزار پایی از سطح دریا برپا کرده بودیم، طوفانی درگرفت، و به قدری شدید بود که نزدیک بود چادرهایمان را از جا بکند و پاره کند، چادرها را با طناب به تیری چوبی بسته بودیم. توفان، چادر بیرونی را به شدت تکان می داد و می لرزاند.

 هر لحظه منتظر بودم چادر مان از جا کنده شود و به هوا برود. ترسیده بودم. اما همسرم مدام میگفت: “عزیرم، ما تنها نیستیم. راهنماهای بروستر در کنارمان هستند. آنها به راه و چاه وار دند. شصت سال است که در این کوهها چادر می زنند. مدت هاست که این چادر در این مکان قرار دارد و هنوز پاره نشده است. طبق قانون میانگین هم امشب پاره نخواهد شد؛ و اگر هم پاره شود، می توانیم برویم و در چادر یکی دیگر از همراهان مان بمانیم.

پس آرام باش و خونسردی ات را حفظ کن، من هم همین کار را کردم و توانستم تا صبح به راحتی بخوابم.

 چند سال پیش بیماری فلج کودکان در بخشی از کالیفرنیا شایع شد. اگر قبلا چنین اتفاقی می افتاد ممکن بود از نگرانی به جنون برسم. اما شوهرم مرا واداشت تا خونسردی ام را حفظ کنم، تمام احتياطات لازم را به عمل آوردیم؛ فرزندان مان را از جمعیت، مدرسه و سینما دور نگاه داشتیم. وقتی با وزارت بهداشت صحبت کردیم، متوجه شدیم در بدترین حالت شیوع این بیماری در کالیفرنیا، تعداد کمی از کودکان مبتلا شده بودند.

 و بر اساس این آمار و طبق قانون میانگین، احتمال ابتلای هر کودک به این بیماری بسیار کم بود.

و طبق قانون میانگین، نگرانی کاملا بی اساس بود. با توجه به این قانون نود درصد نگرانی هایم از میان رفته است، و بیست سال اخیر زندگی ام را در صفا و خوشی و با خیال راحت گذرانیده ام.

اشتراک گزاری:

admin

دیدگاه ها (0)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

وبسایت رویش ذهن

وبسایت رویش ذهن, وبسایتی در جهت افزایش مهارت رفتاری و ارتقا سطح روابط عمومی شما میباشد. امید است, توانسته باشیم در رسیدن شما به اهدافتان کمکی کرده باشیم.

نماد های اعتماد

وبسایت رویش ذهن به استناد نماد های زیر ، دارای مجوز رسمی از کلیه مراجع مربوطه در جمهوری اسلامی ایران می باشد !

نماد اعتماد وزارت صنعت و معدن و تجارت کاپیتان وردپرس
پروانه نشر دیجیتال  کاپیتان وردپرس
نماد پرداخت امن با بانک ملت در  کاپیتان وردپرس

تمامی حقوق برای وبسایت رویش ذهن محفوظ است | طراحی شده با در تیم طراحی رویش ذهن