هشت واژه دگرگون کننده زندگی

0
200
23 بهمن 1400
0
200
23 بهمن 1400

 هشت واژه دگرگون کننده زندگی (قسمت اول)

چند سال پیش از من خواستند تا در برنامه ای رادیویی به این سؤال پاسخ دهم که مهمترین درسی که تا به حال فرا گرفته ام، چیست؟

پاسخ به این سؤال برایم آسان بود چون می دانستم مهم ترین درسی که از زندگی گرفته ام این بوده که به اهمیت نحوه اندیشیدن پی برده ام. اگر از طرز تفکر فردی آگاه باشیم می توانیم به شخصیتش پی ببریم. افکار هر انسانی معرف شخصیت اوست. طرز تفکر هر فرد عاملی است که بر روی سرنوشت او تاثیر می گذارد. امرسون می گوید: «شخصیت هر انسانی همان افکاری است که در طول روز در ذهن دارد.» و به راستی که جز این نمی تواند باشد.

من کاملا به این مطلب ایمان دارم که بزرگترین مشکل من و شما، و در حقیقت تنها مشکلی که در زندگی با آن سر و کار داریم انتخاب افکار صحیح است. اگر بتوانیم چنین کنیم، در بزرگراه حل مشکلات می تازیم. مارکوس اورلیوس ، فیلسوف بزرگی که بر امپراتوری روم حکومت اشت، مطالب بالا را در هشت واژه خلاصه کرد؛ هشت واژه ای که سرنوشت ساز هستند. او گفت:

این افکار ما هستند که زندگی مان را می سازند.

آری، اگر افکاری شادآور به ذهنمان راه دهیم، شاد می شویم. اگر افکاری ناراحت کننده به ذهن مان راه دهیم، ناراحت می شویم. اگر به امور ترسناک بیندیشیم، وحشت زده می شویم. اگر فکر بیماری را به ذهن مان راه دهیم، احتمالا بیمار می شویم. اگر به شکست فکر کنیم، مطمئنا شکست می خوریم. و اگر به حال خود تأسف بخوریم، همه از ما دوری می کنند. نورمن وینسنت پیل میگوید: «شما آن کسی نیستید که می پندارید؛ پندار شما شخصیت شماست.

 آیا منظور من این است که باید نسبت به مشکلات حالتی بی تفاوت داشت؟ خیر، متأسفانه زندگی را نمی توان آنقدرها هم سهل و آسان گرفت. نظر من این است که طرز تفکری مثبت را جایگزین طرز تفکری منفی کنیم. به عبارتی باید به مشکلات مان توجه کنیم ولی نباید نگرانی به دل راه بدهیم. تفاوت میان توجه کردن و “نگران بودن” چیست؟ اجازه بدهید برایتان توضیح بدهم. هنگام عبور از خیابان های شلوغ و پر ازدحام نیویورک، به اطرافم توجه و دقت میکنم ولی نگرانی به دل راه نمی دهم. توجه یعنی پی بردن به این که مشکلات چه هستند و چه گونه می توان با برداشتن گام هایی با آنها روبرو شد. و نگرانی یعنی دیوانه وار و بدون هیچ برنامه و خط مشی صحیحی حرکت کردن.

هر انسانی می تواند به مشکلات جدی زندگی اش توجه کند و در عین حال با سینه های ستبر گام بردارد. لوول توماس چنین روحیه ای داشت من افتخار داشتم با لوول توماس در تهیه فیلم معروفش همکاری کنم که درباره پیکارهای النبی و لورنس در جنگ جهانی اول بود. توماس وهمکارانش از جبهه های مختلف فیلمبرداری کرده بودند؛ و بهترین چیزی که در اختیار داشتند فیلمی بود مستند از لورنس و سپاهیان عرب و فیلم دیگری نیز از فتح فلسطین به دست النبي.

 سخنرانی هایش که با نمایش فیلمش تحت عنوان “با النبي در فلسطین و با لورنس در عربستان همراه بود، در لندن و سراسر دنیا غوغایی برپا کرد. اپرای لندن به مدت شش هفته تعطیل شد تا او بتواند به شرح داستان پر ماجرایش بپردازد و فیلمش را در ساختمان اپرای سلطنتی کاونت گاردن به نمایش بگذارد. پس از موفقیت درخشانش در لندن به کشورهای دیگری نیز سفر کرد. سپس دو سال از وقت خود را صرف کرد تا فیلم مستندی درباره زندگی در هندوستان و افغانستان بسازد. و پس از این که بدشانسی های باورنکردنی ای را پشت سر گذاشت، سرانجام آنچه نباید، رخ داد: در

لندن ورشکسته شد. در آن زمان با او بودم. به یاد دارم که در رستورانهای . ارزان قیمت غذاهای ارزان سفارش می دادیم. اگر از هنرمندی اسکاتلندی مبلغی قرض نمیگرفتیم، نمی توانستیم در آن رستوران ها هم غذا بخوریم. نکته جالب توجه این است: با وجود این که لوول توماس مبلغ زیادی قرض داشت و دچار مشکل بزرگی بود هیچگاه نگرانی به دل راه نداد، بلکه به مشکلاتش توجه کرد. او می دانست اگر اجازه دهد یأس بر او مسلط شود، در دید همگان و از جمله طلبکارانش موجودی بی ارزش جلوه می کند. به همین دلیل هر روز صبح قبل از انجام هر کاری، گلی می خرید، به سینه اش می زد و با قامتی افراشته در خیابان آکسفورد به راه می افتاد. افکاری مثبت و امیدبخش در سر داشت و اجازه نمی داد شکست او را به زانو در آورد.

 از نظر او شکست جزیی از کار محسوب می شد. و در واقع تمرین مفیدی بود برای دستیابی به موفقیت طرز تفکر ما اثری باورنکردنی بر نیروی جسمی ما دارد. هدفيلد روان شناس معروف در این باره در کتاب معروفش با عنوان روانشناسی قدرت می نویسد: «از سه نفر خواستم تا تأثیر نیروی ذهنی شان را بر روی قدرت جسمی شان امتحان کنند.» او به آنها گفت تا با تمام توان، نیروی جسمی شان را به کار گیرند. برای این کار آنها را در وضعیت های مختلفی قرار داد.

هنگامی که آنها را در وضعیت یک پیاده روی عادی قرار داد، متوسط نیروی شان ۱۰۱ پاوند بود.

پس از اینکه آنها را هیپنوتیزم کرد و به آنها گفت افراد ضعیفی هستند، حد متوسط نیروی شان ۲۹ پاوند بود یعنی کمتر از یک سوم توان عادی شان

 اسلاور یکی از این سه نفر ورزشکار بود و وقتی هنگام هیپنوتیزم به او گفته شد فرد ضعیفی است اظهار کرد بازویش مانند یک کودک ضعیف است.

هنگامی که کاپیتان هدفیلد برای سومین بار آنها را هیپنوتیزم کرد، به آنها گفت مردان قدرتمندی هستند و آنگاه بود که متوسط توانشان به ۱۴۲ پاوند رسید. هنگامی که افکارشان با افکار مثبت انباشته شد، نیروی جسمی شان حدود ۵۰ درصد افزایش یافت.

آری، تاثیر طرز تفکر هر فرد بر روی نیروی جسمی اش باور کردنی نیست.

اشتراک گزاری:

admin

دیدگاه ها (0)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

وبسایت رویش ذهن

وبسایت رویش ذهن, وبسایتی در جهت افزایش مهارت رفتاری و ارتقا سطح روابط عمومی شما میباشد. امید است, توانسته باشیم در رسیدن شما به اهدافتان کمکی کرده باشیم.

نماد های اعتماد

وبسایت رویش ذهن به استناد نماد های زیر ، دارای مجوز رسمی از کلیه مراجع مربوطه در جمهوری اسلامی ایران می باشد !

نماد اعتماد وزارت صنعت و معدن و تجارت کاپیتان وردپرس
پروانه نشر دیجیتال  کاپیتان وردپرس
نماد پرداخت امن با بانک ملت در  کاپیتان وردپرس

تمامی حقوق برای وبسایت رویش ذهن محفوظ است | طراحی شده با در تیم طراحی رویش ذهن