چه گونه والدینم بر نگرانی ها غلبه کردند؟ (قسمت سوم)

0
207
23 بهمن 1400
0
207
23 بهمن 1400

چه گونه والدینم بر نگرانی ها غلبه کردند؟ (قسمت سوم)

بسیاری از مردان نیرومند به این مطلب پی برده اند. همان طور که قبلا هم گفتم، حتی دانشمندان نیز به مذهب روی آورده اند. به عنوان مثال دکتر الکسیس کارل، مؤلف کتاب معروف انسان ناشناخته که جایزه نوبل را به خود اختصاص داد، در مقاله ای می نویسد: «دعا و نیایش یکی از نیرومندترین اشکال انرژی است که فرد می تواند تولید کند. این نیرو همانند نیروی جاذبه زمین حقیقی است، به عنوان یک پزشک، بارها با بیمارانی مواجه شده ام که به درمان های پزشکی پاسخ نداده اند و با توسل به دعا و نیایش درمان شده اند… نیایش همانند رادیوم منبع روشنایی است.

انسان هنگام دعا انرژی محدودش را به منبع نامحدودی از انرژی متصل می کند. هنگام دعا، خود را به قدرتی که در سراسر جهان پراکنده است، مرتبط می سازیم. دعا میخوانیم تا بخشی از این نیرو نیازهای مان را پاسخ دهد. هنگام دعا، قدرت مان افزایش می یابد و ترمیم پیدا میکند…. هرگاه با حرارت و اشتیاق شدید دعا میخوانیم، جسم و روح مان را به سوی بهتر بودن سوق می دهیم.

دریاسالار بیرد میداند مفهوم پیوند با نیروی لایزالی که در عالم گسترده است، چیست. توانایی او در این کار موجب شد در دشوارترین شرایط زندگی اش سربلند شود، او ماجرایش را در کتابش با عنوان “تنها” تعریف می کند. وی در سال ۱۹۳۴، پنج ماه از عمرش را در کلبه ای مابین یخ های جنوب گذراند. او تنها جنبنده ای بود که در عرض جغرافیایی ۲۸ درجه جنوبی زندگی می کرد. دمای هوا به ۸۲ درجه زیر صفر می رسید وتاریکی بی پایانی او را احاطه کرده بود، و سپس دریافت که به تدریج توسط منو اکسید کربنی که از بخاری اش نشت می کرد، مسموم خواهد شد. چه کار می توانست بکند؟

 نزدیک ترین مرکز امداد ۱۵۰ کیلومتر با او فاصله داشت و ماهها طول می کشید خودش را به آنجا برساند. سعی کرد بخاری و هواکش آن را تعمیر کند، اما موفق نشد. روی زمین نشست. نه می توانست چیزی بخورد و نه بخوابد؛ به حدی ناتوان شده بود که به سختی می توانست سرپا بایستد. اغلب اوقات می ترسید که مبادا تا صبح زنده بماند. مطمئن بود در آن کلبه خواهد مرد و زیر برفها مدفون خواهد شد.

چه عاملی زندگی اش را نجات داد؟ روزی، در کمال ناامیدی دفتر خاطراتش را برداشت و سعی کرد عقیده اش را درباره فلسفه زندگی بنویسد. او نوشت: بشر در عالم تنها نیست.به ستارگان بالای سرش و نیز سیارات اندیشید؛ و به خورشید همیشه تابان اندیشید که حتی بر نواحی قطب جنوب نیز پرتو افشانی می کرد. و سپس در دفترچه خاطراتش نوشت: «من تنها نیستم.

و پی بردن به این مطلب که حتی در میان آن سوراخ برفی تنها نیست، زندگی ریچارد بيرد را نجات داد. او می نویسد: «علم به همین مطلب مرا نجات داد. افراد اندکی در زندگی شان به نیروهای سرشار درون خود پی می برند. و نیروهای فراوانی وجود دارند که هیچ گاه مورد استفاده قرار نمی گیرند. ریچارد بيرد آموخت با روی آوردن به خداوند به این منابع نیرو متصل می شود و از آنها بهره می جوید.

گلن آرنولد نیز در میان مزارع ذرت به واقعیتی پی برد که در در قطب جنوب به آن دست یافت. آقای آرنولد در مورد غلبه برنگرانی این گونه می گوید: «هشت سال پیش وقتی کلید را وارد قفل در آپارتمانم کردم، مطمئن بودم آخرین باری است که این کار را می کنم. سپس سوار اتومبیلم شدم و راه رودخانه را پیش گرفتم. کاملا درمانده بودم. یک ماه پیش دنیایم به نابودی کشیده شده بود. در کارم با شکست روبرو شده بودم. نزدیک بود مادرم را از دست بدهم، همسرم فرزند دوم مان را باردار بود.

مخارج دکتر و دوا بیداد می کرد، اتومبیل و اثاثیه مان را گرو گذاشته بودیم. حتی مقداری پول قرض کرده بودم. اینک همه چیز را از دست داده بودم. دیگر نمی توانستم تحمل کنم. به همین دلیل با اتومبیلم راه رودخانه را پیش گرفتم تا به زندگی رقت بارم خاتمه دهم.

وقتی چندین کیلومتر از شهر فاصله گرفتم، اتومبیلم را کنار زدم و مانند بچه ها گریه کردم. سپس کوشیدم به جای این که از نگرانی هایم وحشت به دل راه دهم، واقعا فکرم را به کار بیندازم و به گونه ای مثبت بیندیشم. شرایطم تا چه اندازه بد بود؟ آیا ممکن بود وضعم از این هم بدتر شود؟ آیا شرایطم واقعا ناامیدکننده بود؟ چه کار می توانستم انجام دهم تا شرایط را بهتر کنم؟

او تصمیم گرفتم تمام مشکلاتم را با خداوند در میان بگذارم و از او بخواهم یاری ام دهد. دعا کردم. با تمام وجود دعا کردم. به گونه ای دعا کردم که گویی تمام زندگی ام به آن بستگی دارد؛ و در حقیقت نیز چنین بود. سپس اتفاق عجیبی رخ داد. به محض اینکه تمام مشکلاتم را با نیرویی بسیار بزرگتر از نیروی درونم در میان گذاشتم، بلافاصله به آرامشی دست یافتم که مدت ها از آن بی خبر بودم. نیم ساعت نشستم و در حالی که گریه می کردم، دعا خواندم. سپس به خانه رفتم و مانند کودکی آرام، خوابیدم.

صبح روز بعد با اعتماد به نفس از خواب بر خاستم. دیگر وحشتی نداشتم چون از خداوند راهنمایی خواسته بودم. آن روز صبح با گردنی افراشته به یکی از فروشگاه های محله مان پا گذاشتم و با اعتماد به نفس کامل از مسئول فروشگاه خواستم تا مرا به فروشندگی قبول کند. میدانستم شغلی به من می دهند. و موفق شدم و به کار فروشندگی پرداختم. تا اینکه جنگ شد و شغلم را تغییر دادم و باز هم زیر نظر راهنمایی های خداوند به کار بیمه مشغول شدم. این ماجرا مربوط به پنج سال پیش بود. اینک تمام قرض هایم را داده ام؟ سه فرزند دارم؛ در خانه خودم زندگی می کنم و دارای اتومبیلی جدید هستم.

وقتی به یاد گذشته می افتم، از این که آنقدر مأیوس شدم که راه رودخانه را در پیش گرفتم، بسیار خوشحالم چون آن مصیبت به من آموخت به خداوند متکی باشم و اینک دارای آرامش و اعتماد به نفسی هستم که هیچ گاه تصورش را هم نمی کردم.

حتی اگر فردی مذهبی نیستید، دعا و نیایش پیش تر از آنچه تصورش را می کنید، یاریتان می دهد. دعا و نیایش سه اصل اساسی روانشناسی را تأمین می کند که تمام انسان ها در آن مشترک هستند و ارتباطی به دینداری با علم دینداری شان ندارد.

اصل شماره یک – دعا و نیایش یاری مان می دهد مشکلات را بر زبان بیاوریم. در فصل چهار خواندیم که اگر ندانیم مشکلات مان دقیقا چه هستند، نمی توانیم آنها را حل کنیم. دعا و نیایش همانند حالتی است که مشکلاتمان را روی کاغذ می آوریم. اگر بخواهیم مشکل مان حل شود؛ و حتی اگر از خداوند بخواهیم مشکل مان را حل کند، ابتدا باید بتوانیم آن را بر زبان بیاوریم.

مدل شماره دو – با دعا و نیایش احساس می کنیم شریکی پیدا کرده ایم  و تنها نیستیم. تعداد کمی از انسانها قادرند بار مشکلات را به تنهایی بر دوش بکشند. بعضی از نگرانی های ما به حدی مختص خود ماست که دوست نداریم آنها را حتی با نزدیک ترین اقوام با دوستانمان در میان بگذاریم. و این جاست که دعا و نیایش کارساز است. همه روانشناسان بر این عقیده اند که هرگاه ناراحتیم باید نگرانی با مشکلات مان را با کسی در میان بگذاریم و این بهترین روش است. ممکن است همیشه نتوانیم کسی را پیدا کنیم که به درد دل مان گوش دهد اما همیشه می توانیم حرف های مان را با خداوند در میان بگذاریم.

اصل شماره سه – دعا و نیایش ما را به فعالیت وا می دارد. و اولین گام به سوی عمل است. من مطمئنم اگر فردی هر روز دست به دعا بردارد که چاره از کارش برداشته شود، حتما موفق می شود. به عبارتی با دعا و نیایش اولین گام را به سوی عمل برمی داریم. یکی از دانشمندان بزرگ می گوید: «نیایش یکی از بزرگترین نیروهایی است که انسان می تواند تولید کند. از این رو چرا نباید از آن بهره مند شویم؟ می توانید آن را خدا الله يا هرچه دوست دارید بنامید.

اگر ایمان تان را از دست داده اید، از خداوند بخواهید دوباره آن را به شما برگرداند. بگویید: «خداوندا دیگر نمی توانم به تنهایی به جنگ با مشکلاتم برخیزم. به کمکت و حمایت نیازمندم. تمام اشتباهاتم را ببخش، قلبم را از تمامی پلیدی ها پاک کن. راه آرامش، صفا و سلامتی را نشانم بده و قلبم را حتی نسبت به دشمنانم آکنده از عشق کن.

فرانسیس  این دعا را هفت قرن پیش می خواند من را وسیله ای برای آرامشت قرار ده. کاری کن هر کجا نفرت است من پیام آور عشق باشم؛ هر کجا دردی است، من پیام آور درمان باشم؛ هر کجا شک و تردید است، من پیام آور ایمان باشم؛ هر کجا نا امیدی است، من پیام آور امید باشم، هر کجا تاریکی است، من پیام آور شادی باشم.

خداوندا، کاری کن دیگران درکم کنند و من هم درکشان کنم؛ دیگران به من عشق بورزند و من هم دوستشان داشته باشم؛ چرا که با بخشایش است که دیگران به ما می بخشایند و با عفو و بخشش است که دیگران عفومان میکنند و با مرگ است که به زندگی جاوید دست می یابیم.

اشتراک گزاری:

admin

دیدگاه ها (0)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

وبسایت رویش ذهن

وبسایت رویش ذهن, وبسایتی در جهت افزایش مهارت رفتاری و ارتقا سطح روابط عمومی شما میباشد. امید است, توانسته باشیم در رسیدن شما به اهدافتان کمکی کرده باشیم.

نماد های اعتماد

وبسایت رویش ذهن به استناد نماد های زیر ، دارای مجوز رسمی از کلیه مراجع مربوطه در جمهوری اسلامی ایران می باشد !

نماد اعتماد وزارت صنعت و معدن و تجارت کاپیتان وردپرس
پروانه نشر دیجیتال  کاپیتان وردپرس
نماد پرداخت امن با بانک ملت در  کاپیتان وردپرس

تمامی حقوق برای وبسایت رویش ذهن محفوظ است | طراحی شده با در تیم طراحی رویش ذهن