چگونه تشویش را از ذهن خود برانیم؟

0
310
25 آبان 1400
0
310
25 آبان 1400

چگونه تشویش را از ذهن خود برانیم؟ (قسمت اول)

هرگز شبی را فراموش نمی کنم که یکی از شاگردانم به نام ماریون این نام حقیقی نیست چون او از من خواست بنا به دلایلی هویتش را آشکار نکنم داستان زندگی اش را برای شاگردان کلاس شبانه ام نقل کرد. او تعریف کرد که چگونه دو بار دچار مصیبت شد. بار اول دختر ۵ ساله اش را که به او عشق می ورزید از دست داد. او و همسرش تصور کردند نمی توانند غم سنگین فقدان دخترشان را از یاد ببرند. ده ماه بعد، خداوند دختر دیگری به آنها داد که پنج روز بعد از تولد درگذشت.

این غم بزرگ نیز بر سنگینی غم اول افزود. او می گوید: «نمی توانستم تحمل کنم. نمی توانستم بخوابم، غذا بخورم، استراحت کنم و یا آرام بگیرم. اعصابم به شدت متشنج شده بود و اعتماد به نفسم را از دست داده بودم.» سرانجام به پزشک مراجعه کرد؛ یکی از پزشکان به او قرص خواب داد و دیگری توصیه کرد به سفر برود. او به هر دوی این توصیه ها عمل کرد ولی به نتیجه نرسید. احساس میکردم بدنم در چنگکی آهنین گرفتار است و لبه برنده آن تنگ و تنگ تر می شود. اگر تا به حال گرفتار غم و اندوه شدیدی شده باشید، منظور او را درک می کنید.

اما خدا را شکر که پسر چهار ساله ام را داشتم. او راه حل مشکلم را پیدا کرد. یک روز بعد از ظهر که نشسته بودم و به حال خود تأسف میخوردم، از من پرسید: «پدر، برایم یک کشتی درست میکنی؟» حال و حوصله این کار را نداشتم، در حقیقت حال و حوصله هیچ کاری را نداشتم، اما پسر من در خانه برای خودش فرمانروایی بود و مجبور شدم تسليم حرفش شوم.

ساختن آن کشتی سه ساعت از وقتم را گرفت. هنگامی که کارم تمام شد، متوجه شدم طی آن سه ساعت به چیزی فکر نکرده ام. در حقیقت ماه ها بود این قدر فکرم آسوده نبود.

 این کشف مرا به خود آورد تا کمی بیندیشیم و پس از ماهها، برای نخستین بار فکرم را به کار انداختم، متوجه شدم وقتی فکر انسان مشغول کاری است که باید تمرکز داشته باشد، نگرانی از او فاصله می گیرد. در مورد من، ساختن آن قایق نگرانی را از من دور کرد. به همین دلیل تصمیم گرفتم خود را مشغول نگاه دارم.

همان شب به تک تک اتاق های خانه سر زدم و فهرستی از کارهایی که باید انجام می دادم روی کاغذ آوردم. چند تایی از اسباب خانه نیاز به تعمیرداشتند: کتابخانه، پله ها، یکی از پنجره های بادگیر، دستگیره در، قفلها و جالب اینجاست که دو هفته طول کشید تا توانستم صورت لوازم تعمیری را که تعدادشان به ۲۴۲ عدد می رسید، روی کاغذ بیاورم.

حدود دو سال طول کشید تا کار تعمیر لوازم منزل را انجام دادم. در ضمن فعالیت های شوق انگیز دیگری نیز انجام می دادم. دو روز در هفته به کلاس های آموزشی شبانه بزرگسالان نیویورک می رفتم. در ضمن در انجمن محل نیز فعالیت داشتم و رئیس انجمن خانه و مدرسه هستم. در سخنرانی ها نیز شرکت می کنم. در صلیب سرخ و نیز نهادهای مشابهفعالیت دارم. در حال حاضر به اندازه ای مشغله دارم که مجالی به نگرانی نمی دهم.

به نگرانی مجال ندهید.این جمله را وینستون چرچیل بیان کرد. هنگامی که هجده ساعت در روز را به مسایل مربوط به جنگ می پرداخت از او پرسیدند که آیا نگران مسئولیت های خطیری نیست که به او محول کرده اند. و او پاسخ داد: «من آدم گرفتاری هستم. فرصت نگرانی را ندارم.

اشتراک گزاری:

admin

دیدگاه ها (0)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

وبسایت رویش ذهن

وبسایت رویش ذهن, وبسایتی در جهت افزایش مهارت رفتاری و ارتقا سطح روابط عمومی شما میباشد. امید است, توانسته باشیم در رسیدن شما به اهدافتان کمکی کرده باشیم.

نماد های اعتماد

وبسایت رویش ذهن به استناد نماد های زیر ، دارای مجوز رسمی از کلیه مراجع مربوطه در جمهوری اسلامی ایران می باشد !

نماد اعتماد وزارت صنعت و معدن و تجارت کاپیتان وردپرس
پروانه نشر دیجیتال  کاپیتان وردپرس
نماد پرداخت امن با بانک ملت در  کاپیتان وردپرس

تمامی حقوق برای وبسایت رویش ذهن محفوظ است | طراحی شده با در تیم طراحی رویش ذهن