چگونه در زمان حال زندگی کنیم !!!

0
219
22 آبان 1400
0
219
22 آبان 1400

چگونه در زمان حال زندگی کنیم !!! (قسمت اول)

در بهار سال ۱۸۷۱، مرد جوانی کتابی را برداشت و بیست و دو واژه خواند که تأثیر عمیقی بر آینده اش گذاشت. او دانشجوی پزشکی بیمارستان عمومی مونترال بود و نگران این موضوع که چه گونه باید امتحانش را بدهد باید چه کار کند، به کجا برود و چگونه گذران زندگی کند.

بیست و دو واژه ای که این دانشجوی پزشکی در سال ۱۸۷۱ خواند یاری اش داد تامعروف ترین پزشک دوران خود شود. وی بعدها معروف ترین دانشکده پزشکی جان هاپکینز (۱) را تأسیس کرد که شهرت جهانی دارد. دانشگاه آکسفورد، او را به عنوان پروفسور در طب پذیرفت؛ بالاترین مقامی که آرزوی هر پزشکی در کشور بریتانیا است. پادشاه انگلستان به او لقب شوالیه داد، و پس از مرگش، شرح حال زندگی اش در دو کتاب قطور با ۱۴۶۶ صفحه، منتشر شد.

او “سر ویلیام اوسلر” نام داشت. و در این جا آن بیست و دو کلمه ای را آورده ام که اثر توماس كارلايل” بود و زندگی سر ویلیام اوسلر را فارغ از نگرانی کرد.

وظیفه ما این نیست که نگران فرداهای ناشناخته باشیم. باید توجه خود را به اموری معطوف کنیم که در دسترس قرار دارند.

چهل و دو سال بعد، در شبی بهاری که لاله های محوطه دانشگاه زیر نور مهتاب می درخشیدند، سر ویلیام اوسلر دانشجویان دانشگاه پل را و خطاب قرار داد و گفت درباره مردی همانند او چه فکر می کنند که اینک استاد چهار دانشگاه بزرگ است و کتاب معروفی به رشته تحریر درآورده و همگان بر این باورند که مغزی متفکر است. گفت مغز او با دیگران تفاوتی ندارد و حداقل دوستان صمیمی اش می دانند چنین نیست و ساختمان مغز او مانند هر انسان دیگری است.

اوسلر پس راز موفقیتش چه بود؟

او اظهار کرد راز موفقیتش به این دلیل بود که تمام توجه و کوشش خود را به زمان حال معطوف کرد. چند ماه قبل از این که سر ویلیام اوسلر در دانشگاه بل سخنرانی کند، با کشتی اقیانوس پیمای بزرگی اقیانوس اطلس را می پیماید. او متوجه می شود ناخدای کشتی بر عرشه می ایستد و با فشار دکمه ای، بلافاصله وضعیت خارق العاده ای در کشتی به وجود می آورد. دکتر اوسلر به دانشجویان دانشگاه یل می گوید: «شما نسبت به آن کشتی اقیانوس پیما دارای پیچیدگی های بسیار حیرت انگیز تری هستید و سفر طولانی تری در پیش دارید. از شما می خواهم ماشین حیات خود را به گونه ای تحت اختیار در آورید که بتوانید آن را به بهترین نحو هدایت کنید تا سفری مطمئن داشته باشید. به عرشه خود پا بگذارید و مطمئن شوید کشتی حیات خود را به درستی هدایت می کنید. دکمه ای را فشار دهید و درهای آهنین را بر روی گذشته و دیروزهای مرده ثان ببندید، دکمه ای دیگر را فشار دهید و پردهای آهنین بر روی آینده، آینده ای که هنوز از راه نرسیده، بکشید.

آنگاه است که امروز را در امان خواهید بودا… گذشته را کنار بگذاریدا بگذارید این گذشته مرده مدفون شود دیروز را کنار بگذارید که به ابلهان اجازه نمی دهد پیش بروند… و آینده را نیز همچون گذشته کنار بگذارید. آینده همین امروز است… فردایی وجود ندارد. روز رستگاری و نجات انسان همین امروز است، انسانی که نگران فرداست نیرویش را بیهوده، هدر خواهد داد. پس، امروز را از دیروز و فردا جدا کنید و خود را برای امروز آماده کنید.

 آیا منظور دکتر اوسلر این بود که نباید هیچ تلاشی برای آینده کرد؟ نه، به هیچ وجه. منظور او این بود که بهترین راه تهیه مقدمات آینده این است که انسان با تمام شور و اشتیاق و ذکاوت خود کار امروز را همین امروز انجام دهد، این تنها راه ممکن است که می توانید انجام دهید تا خود را برای آینده آماده کنید. ویلیام اوسلر از دانشجویان دانشگاه یل خواست تا هر روز خود را با این دعا آغاز کنند.

خداوندا، روزی امروزمان را عطا کن.

باید توجه داشت که در این دعا فقط در خواست روزی امروز مطرح است. از نان خشکیده ای که دیروز خورده ایم هیچ گله و شکایتی نشده است؛ در ضمن منظور این نیست که بگوییم: “خداوندا، اخیرا گندم زارمان به کلی خشک شده است و ممکن است باز هم دچار خشکسالی شویم. پس چه گونه می توانیم برای پاییزمان نان داشته باشیم.

آری، این دعا به ما می آموزد تا روزی روزانه مان را طلب کنیم چون غذایی است که امروز می توانیم بخوریم.

و سال ها پیش فیلسوف فقیری به سرزمینی سنگلاخ رسید که مردمانش برای گذران زندگی در رنج بسیار بودند. روزی، مردم آن دیار بر فراز تپه ای به دورش جمع شدند تا از نصایحش بهره مند شوند. او نیز چنان سخنرانی کرد که تا آن زمان سابقه نداشت. سخنان او که از بیست و شش واژه تشکیل می شد، قرنها آویزه گوش مردم قرار گرفت. او گفت:

به آینده نیندیشید؛ چرا که اندیشیدن به آن شما را از اندیشیدن به مسایل دیگر باز می دارد. همین میزان ناراحتی و مشکل برای امروز شما کافی است.

آری، برای آینده برنامه ریزی کنید، نقشه بکشید و خود را آماده کنید. اما نگران آینده نباشید.

رهبران نظامی ما در طول جنگ برای آینده نقشه می کشیدند ولی هرگز فکر خود را نگران آینده نمی کردند. دریاسالار ارنست جی کینگ که عهده دار فرماندهی نیروی دریایی ایالات متحده بود، گفت: «بهترین مردانم را با بهترین سلاح ها مجهز کردم و آنها را به دشوارترین مأموریت ها فرستادم. همین و بس. اگر کشتی ای غرق شده باشد، نمی توانم بار دیگر آن را از آب بیرون بکشم. و اگر قرار باشد کشتی ای غرق شود، نمی توانم مانع شوم. پس بهتر است وقت خود را صرف حل مشکلات کنم تا اتفاقاتی که در گذشته رخ داده اند. در ضمن اگر اجازه دهم چنین نگرانی هایی بر من غلبه کنند، از پا در می آیم.

در زمان جنگ با صلح، تفاوت اساسی مابین درست اندیشی و نادرست اندیشی این است: درست اندیشی در ارتباط با علل و معلول است و به برنامه هایی منطقی و مستدل منتهی می شود و نادرست اندیشی عموما با تنش ها و شکست های عصبی همراه است.

ناشرروزنامه معروف نیویورک تایمز گفت: «هنگامی که جنگ جهانی در سراسر اروپا شعله افکند، به حدی بهت زده شدم و نگران آینده، که شب ها خوابم نمی برد. اواسط شب از خواب برمی خاستم، قلم مو و رنگ را بر می داشتم و در حالی که به آینده نگاه می کردم، می کوشیدم تصویری بکشم.» او از نقاشی سررشته ای نداشت ولی سعی می کرد با این کار بر نگرانی هایش غلبه کند و به آرامش دست یابد تا این که سرانجام این شعار را که سرودی مذهبی بود، سرمشق خود قرار داد

ای پرتو امید راهنمایم باش

پیش پایم را روشن کن؛ نمیخواهم آن دوردست ها را ببینم فقط همین یک قدم کافی است.

در همین هنگام جوانی نظامی به نام تل بنچر مینو در میدان های جنگ اروپا دچار نگرانی شده بود. او می نویسد:

با در آوریل سال ۱۹۴۵ دچار نگرانی و تشویش فراوانی شده بودم. اگر جنگ پایان نمی یافت، بدون شک دچار وضعیت روحی و جسمی ناخوشایندی می شدم.

کار من بسیار خسته کننده بود. مسئول ثبت اسامی کشته شدگان جنگ بودم. کارم این بود که فهرست اسامی کشته شدگان میدان نبرد، مفقود شدگان و بیماران بستری را فراهم کنم، در ضمن باید اجساد سربازان خودی و مهاجم را وارسی می کردم و محتویات جیب هایشان را برای خانواده یا اقوام نزدیک شان می فرستادم که بدون شک برای شان اهمیت فراوانی داشت. نگران بودم که مبادا در این کار قصور یا اشتباهی رخ دهد، نگران بودم که مبادا به خوبی از عهده این کار برنیایم. نگران بودم که مبادا زنده نمانم و نتوانم پسر شانزده ماهه ام را در آغوش بگیرم که هنوز ندیده بودمش، به حدی نگران و خسته شده بودم که ۱۷ کیلو وزن کم کردم. به حدی نگران بودم که تقریبا داشتم دیوانه میشدم. وقتی به دست هایم نگاه می کردم، جز پوست و استخوان نمی دیدم. وحشت داشتم که مبادا وقتی به خانه باز می گردم آدمی علیل شده باشم. مثل بچه ها گریه می کردم و زار می زدم. مدت زیادی از جنگ نمی گذشت ولی من آن قدر گریه میکردم که نزدیک بود امیدم را از دست بدهم. فکر میکردم دیگر نمی توانم زندگی عادی ام را از سر بگیرم.

سرانجام روانه بهداری ارتش شدم. حرفهای یکی از پزشکان ارتش چنان تحت تأثیرم قرار داد که کاملا زندگی ام را دگرگون ساخت. بعد از این که مرا تحت معاینه جسمی کاملی قرار داد، به این نتیجه رسید که مشکلم روحی است. گفت: «می خواهم زندگی ات را مانند ساعتی شنی در ذهن تجسم کنی. هزاران دانه شنی در قسمت فوقانی این ساعت قرار دارند؛ و همه این دانه ها به آرامی از مجرایی باریک که در وسط آن قرار دارد می گذارند و به قسمت تحتانی آن می روند. من و تو نمیتوانیم کاری کنیم تا یک دانه اضافی از این مجرا عبور کند مگر سیستم آن را به کلی تغییر دهیم. من و تو و دیگران درست مانند این ساعت شنی هستیم. هنگامی که روز را آغاز می کنیم، صدها وظیفه پیش روی مان قرار دارد که احساس می کنیم باید در آن روز به پایان برسانیم ولی اگر هر کاری را در زمان خودش انجام ندهیم مانند این است که میخواهیم در عبور ذرات شن از آن مجرای باریک مداخله کنیم و آنگاه است که دچار ناراحتی های جسمی و روحی خواهیم شد.

از آن روز به بعد، پند فیلسوفانه آن پزشک ارتشی را به خاطر سپردم هر لحظه یک دانه شن هر لحظه انجام یک کار… این پند روح و جان مرا در طول جنگ نجات داد؛ و در موقعیت شغلی کنونی ام نیز آن را مد نظر دارم. در حال حاضر مشغول کنترل انبار شرکتی تجاری در بالتيمور هستم. در این شرکت نیز با مشکلاتی که طی جنگ وجود داشت روبرو شدم: باید به طور همزمان به چند کار رسیدگی می کردم و وقتی کمی داشتم. ذخيرة انبار کم بود. و باید کارهای زیادی را انجام میدادم تا ذخيره انبار شرکت روال عادی به خود بگیرد. به جای این که عصبی و نگران شوم به یاد گفته های آن دکتر افتادم: هر لحظه یک دانه شن هر لحظه یک کار. با تکرار مداوم این جملات، با کارایی بیشتری به انجام کارهایم پرداختم وبدون نگرانی هایی که نزدیک بود در میدان جنگ مرا از پای در آورند، به رتق و فتق امور پرداختم.» ۔

اشتراک گزاری:

admin

دیدگاه ها (0)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

وبسایت رویش ذهن

وبسایت رویش ذهن, وبسایتی در جهت افزایش مهارت رفتاری و ارتقا سطح روابط عمومی شما میباشد. امید است, توانسته باشیم در رسیدن شما به اهدافتان کمکی کرده باشیم.

نماد های اعتماد

وبسایت رویش ذهن به استناد نماد های زیر ، دارای مجوز رسمی از کلیه مراجع مربوطه در جمهوری اسلامی ایران می باشد !

نماد اعتماد وزارت صنعت و معدن و تجارت کاپیتان وردپرس
پروانه نشر دیجیتال  کاپیتان وردپرس
نماد پرداخت امن با بانک ملت در  کاپیتان وردپرس

تمامی حقوق برای وبسایت رویش ذهن محفوظ است | طراحی شده با در تیم طراحی رویش ذهن